تبليغاتX
 فردای سبز

شانس پرواز

 

از وقتي كه عاشق شدم

فرصت بيشتري پيدا كردم

فرصت بيشتري براي اينكه پرواز كنم بعد  زمين بخورم!

و اين عالي است!...

هر كس شانس پرواز كردن به زمين خوردن را ندارد

تو اين شانس را به من بخشيدي

متشكرم.

                                                  

                                                  شل سيلوراستاين- ملكه قلبها و پري دريايي


 

نوشته شده توسط سبزه در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 11:44 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


گل زيبا

گل زيبا


 

نوشته شده توسط سبزه در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 4:14 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


برای بهترین ها


 

نوشته شده توسط سبزه در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 4:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


امروز داشتم دفتر شعرهای بچگیمو نگاه می کردم مطالب ساده اما قشنگ و دلنشینی رو توش گنجونده بودم.یکی از شعرهاموکه مال هفت سال پیشه  انتخاب کردم تا توی وب بزنم:

زندگی را همه میپندارند

خوردن و خوابیدن است

یا که اینکه گاهی به سفر رفتن و تابیدن است

عشق را همه میپندارند

بخشی از دوست داشتن ،

اتفاقی تازه ،

و هوسی است بدیع

که بدنبال نگاهی پر میگیرد

روزگاری عشق جور دیگری بود

دلها آرام بود

کینه ها کمتر بود

روزگاری عشق چیزی بود

که ساده میشد پیدایش کرد

در پس هر کوچه

در هر نگاه و هر خنده

حال دلها از سنگ است

عشق رنگ دیگری است...

 

 


 

نوشته شده توسط سبزه در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 1:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟

درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
 -اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام !
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي
:

 

صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.

 

صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.

 

صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.

 

صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است

 

و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني

 


 

نوشته شده توسط سبزه در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 7:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


رویا

خداوندا چه رویایی

چه موج وجذرومدورنگ زیبایی

خداوندا چه میگویم تو خود زیباترین زیبای دنیایی

تو ان خالق که من هر لحظه حس کردم

حضورت را در این دریای نورانی

ومن دیدم به ساحل جای پایت را

به روی پهنه شنهای بی پایان

چه ایامی چه دورانی

چه ساعاتی که من پیوسته با یادتوسر کردم    

دراین ماتم،دراین غربت

اگر با من نبودی من چه می کرد

تو اینجایی کنار من

تو سبزی سبز نخلستان

تو بوی عطر گلهایی

ومن هر لحظه حس کردم حضورت را

خدای خنده و شادی

خدای مهربانی ها

                                                   شعری از خودم...


 

نوشته شده توسط سبزه در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 6:50 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


من و او....


 

نوشته شده توسط سبزه در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 4:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بیقراری

همیشه واسه رفتن به خونه عجیب بیقراری میکنم.وقتی اسم تعطیلی میاید انگار بال در میآرم.دلم میخواد بی خیال همه چیز شم و زود برم پیشه خونوادم.ولی .امان از تنهایی.وقتی چند روز از خونه موندن و دیدن مامان بابا میگذره،دلم عجیب برا دانشگاهمون تنگ میشه.انگار با همه بی چیزی اش باهاش اخت شدیم.شایدم به خاطر تنهایی من تو خونه است.نمی دونم.ولی یه چیزی برام خیلی ملموسه اونم اینه که وقتی قرار باشه انشا الله فارغ التحصیل شیم یه دل سیر گریه میکنم و .دلم برا همه تنگ خواهد شد......

ولی کاش وقتی که خودمون تنها میشیم به یاد خیلی از ادمای تنهای دیگه هم بیفتیم.

کاش لحظه های خوب با هم بودنمون رو فراموش نکنیم.

کاش همیشه به یاد هم باشیم


 

نوشته شده توسط سبزه در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 5:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دل پر

خیلی وقته دست به قلم نشدم.خیلی حرفا تو دلم سنگینی می کنه.ولی انگار با همه چیزبیگانه شدم.با خودم ،با دنیا،با آدمای اطرافم با کتاب،با....آخه کودومشو درست کنم؟!!!!!!!!

مطالب بچه ها رو که می خونم،حسرت می خورم.با خودم میگم کاش منم دل و دماغ داشتم از خودم و چیزایی که دورو برم میگذره مینوشتم.

کاش منم میتونستم به همون راحتی خانم آ.زاهدی با خدای خودم درد دل کنم بلکه سبک شم.

پس در آستانه سال جدید بیایید با هم برای هم دعا کنیم:

اللهم غیر سو ء حالنا به حسن حالک 


 

نوشته شده توسط سبزه در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 5:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اغاز

وقتی که تنهای تنها می شی،وقتی که دوستانت انهایی که نیازمند یاریشان هستی،درست در حساسترین نقطه رهایت می کنند

وقتی زیر سنگی که به استواری اش سوگند می خوری و تکیه گاهش می شمری،ماری خفته می بینی که در تکان حادثه از خواب بیدار شده است،

وقتی که امواج امتحان،خاشاک دوستی های سطحی را می روبد و لجن متعفن خودخواهی و منفعت طلبی را عریان می سازد

یک ملجا و امید و پناهگاهی می ماند کههیچ حادثه ای نمی تواند اورا از تو بگیرد.او حتی در برابر بدی های تو خوبی می اورد

اگر بدانی که محبت و اشتیاق او به تو چقدر است بند بند تنت از هم می گسلد

                                                                             صمیمانه با جوانان وطنم-سید مهدی شجاعی


 

نوشته شده توسط سبزه در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 9:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse