وقتی که تنهای تنها می شی،وقتی که دوستانت انهایی که نیازمند یاریشان هستی،درست در حساسترین نقطه رهایت می کنند

وقتی زیر سنگی که به استواری اش سوگند می خوری و تکیه گاهش می شمری،ماری خفته می بینی که در تکان حادثه از خواب بیدار شده است،

وقتی که امواج امتحان،خاشاک دوستی های سطحی را می روبد و لجن متعفن خودخواهی و منفعت طلبی را عریان می سازد

یک ملجا و امید و پناهگاهی می ماند کههیچ حادثه ای نمی تواند اورا از تو بگیرد.او حتی در برابر بدی های تو خوبی می اورد

اگر بدانی که محبت و اشتیاق او به تو چقدر است بند بند تنت از هم می گسلد

                                                                             صمیمانه با جوانان وطنم-سید مهدی شجاعی


 

نوشته شده توسط سبزه در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 9:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت