تبليغاتX
 فردای سبز

بیقراری

همیشه واسه رفتن به خونه عجیب بیقراری میکنم.وقتی اسم تعطیلی میاید انگار بال در میآرم.دلم میخواد بی خیال همه چیز شم و زود برم پیشه خونوادم.ولی .امان از تنهایی.وقتی چند روز از خونه موندن و دیدن مامان بابا میگذره،دلم عجیب برا دانشگاهمون تنگ میشه.انگار با همه بی چیزی اش باهاش اخت شدیم.شایدم به خاطر تنهایی من تو خونه است.نمی دونم.ولی یه چیزی برام خیلی ملموسه اونم اینه که وقتی قرار باشه انشا الله فارغ التحصیل شیم یه دل سیر گریه میکنم و .دلم برا همه تنگ خواهد شد......

ولی کاش وقتی که خودمون تنها میشیم به یاد خیلی از ادمای تنهای دیگه هم بیفتیم.

کاش لحظه های خوب با هم بودنمون رو فراموش نکنیم.

کاش همیشه به یاد هم باشیم


 

نوشته شده توسط سبزه در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 5:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دل پر

خیلی وقته دست به قلم نشدم.خیلی حرفا تو دلم سنگینی می کنه.ولی انگار با همه چیزبیگانه شدم.با خودم ،با دنیا،با آدمای اطرافم با کتاب،با....آخه کودومشو درست کنم؟!!!!!!!!

مطالب بچه ها رو که می خونم،حسرت می خورم.با خودم میگم کاش منم دل و دماغ داشتم از خودم و چیزایی که دورو برم میگذره مینوشتم.

کاش منم میتونستم به همون راحتی خانم آ.زاهدی با خدای خودم درد دل کنم بلکه سبک شم.

پس در آستانه سال جدید بیایید با هم برای هم دعا کنیم:

اللهم غیر سو ء حالنا به حسن حالک 


 

نوشته شده توسط سبزه در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 5:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse