امروز داشتم دفتر شعرهای بچگیمو نگاه می کردم مطالب ساده اما قشنگ و دلنشینی رو توش گنجونده بودم.یکی از شعرهاموکه مال هفت سال پیشه  انتخاب کردم تا توی وب بزنم:

زندگی را همه میپندارند

خوردن و خوابیدن است

یا که اینکه گاهی به سفر رفتن و تابیدن است

عشق را همه میپندارند

بخشی از دوست داشتن ،

اتفاقی تازه ،

و هوسی است بدیع

که بدنبال نگاهی پر میگیرد

روزگاری عشق جور دیگری بود

دلها آرام بود

کینه ها کمتر بود

روزگاری عشق چیزی بود

که ساده میشد پیدایش کرد

در پس هر کوچه

در هر نگاه و هر خنده

حال دلها از سنگ است

عشق رنگ دیگری است...

 

 


 

نوشته شده توسط سبزه در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 1:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت